۱.چندوقت دیگه هـــم می‌بینیم مردم تلویزیونِ گرفتن دستشونُ تو خیابون راه می‌رن بعد می‌پرسیم می‌فهمیم گوشی جدید سامسونگه

 

۲.اسم پوشه های کامپیوتر دخترا؟
music
image
عکس های خودم
اسم پوشه های کامپیوتر پسرا؟
ujyhly7i
lk;uiogh;
vhjddd4ddddd
خخخخخخ

 

۳.خواهرزادم رفته مهد کودک یه دختر سفید با موهای خیلی روشن دیده ، به مامانش گفته : مامان این دختره چرا انقدر کمرنگه؟

 

۴.دختره 13 سالشه استاتوس گذاشته: خیلی سخته ببینی عشقت دستاش تو دستای یکی دیگس. من 13 سالم بودبشت کمدمو به امید راه بیدا کردن به سرزمین نارنیا بررسی می کردم.

 

۵.سکوت اختیاری یک زن رو حتمن بشکنید. سکوت اختیاری یک مرد رو هرگز نشکنید. به پدر و مادرتون هم که نیکی کنین! همین..!!

۶.تا حالا شده موهاتو با هزار بدبختي درست كني، بعد ببيني يادت رفته لباست رو عوض كني؟

يعني اون لحظه آدم دوست داره بميره

 

۷.همه مان یک روز بالاخره بر سر این دوراهی خواهیم ایستاد
آنجا که همسرمان خواهد گفت:
یا من یا فیسبوک؟!"
و چه لحظه سختی ست...لحظه ی جدایی از همسر.....!!

 

۸.یه مقاله خوندم توش نوشته بود:

 

بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!

از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنم و میگم:

آخه عزیز من !

من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،

که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!

 

 

۹.به یک “کبری” جهتِ انجام پاره ای از تصمیمات نیازمندم ..! (هم اکنون)

 

۱۰.توی شهربازی توی بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه " غلط کردم" هم بزارن

 

۱۱.بابام هروقت گوشیش زنگ می خوره به من میگه برو بیارش.... یه جورایی با رکس احساس همزادپنداری می کنم!

 

۱۲.توی کلاس داشتم با دوستم پچ پچ میکردم که استاد اومد و با خط کش بهم اشاره کرد و گفت :

تهِ این خط کش یه آدم ابله وجود داره ….

بعدش من ازش پرسیدم : استاد منظورتون کدوم تهشه ؟؟

نمیدونم چی شد که اخراجم کرد ….

 
 
۱۳.تهوع‌ آور‌ترین سوالهای فامیلی


کودکی : مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟

مدرسه : معدلت چند شد؟

دانشجویی : درسِت کی تموم می‌شه؟

بعد از درس : چرا ازدواج نمی‌کنی؟

بعد از ازدواج : چرا بچه دار نمیشین؟

بعد از بچه : این بچه قیافه‌ش به کی رفته؟

نشد ما توی زندگیمون یه کاری بکنیم داستان نشه خبر مرگمون

 

۱۴.دیشب ساختمون کناریمون آتیش گرفته بود با بابام سریع لباس پوشیدیم بریم کمک ؛
مامانم یهو داد زد وااااایستید ! دارید میرید آشغالارم بزارید جلو در !!!
بدجور تو فکر فرو رفتیم با بابام … :|


۱۵.بچه خواهرم سه سالشه ، شیطونی میکرده مامانش بهش گفته اینقد شیطونی نکن بسه !!
گفته اصن من میخوام تنها زندگی کنم … :|


۱۶.هر وقت بابا یا مامانم میان بالا سر من،فقط یه چیز میبینن:
 
من با جدیت تمام تو دسکتاب دارم رفرش میکنم!!

۱۷.دستمو بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته ، شستمش پاک نشده …

به مامانم میگم خون با چی پاک میشه ؟

از اون اتاق داد زد : خون فقط با خون پاک میشه !

من

فیلم هندی

سازمان خون 

شاهرخ خان

آمیتا چاخان

شعبون بی مخ

 

 

۱۸.واقعا شانس آوردیم همه بیماریها رو خارجی ها کشف میکنن

و اسم خودشونو میذارن روش وگرنه مثلا بجای پارکینسون

باید میگفتیم مرض کامبیز یا درد حاج مرتضی وبرادران به غیر مجتبی :|

 

 

۱۹.اونایی که میگن ما امسال آجیل نمی خریم ... ،همونایی هستن که بچه بودیم قرار میذاشتیم فردای سیزده بدر نریم مدرسه ... ولی میرفتن


محمدعلیمرادی